+ نوشته شده در 86/08/15ساعت 9:57 PM توسط |
گذشته از سختی ها و بی وفایی های دنیا ، برخی از مردمان ، روی دنیا را سفید کردند شرح حال مرا گوش کنید : من دیگه خسته شدم بس که چشم هام بارونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد وکم وقتی فایده ای نداره ، غصه خوردن واسه چی ؟ واسه عشق های تو خالی ، ساده مردن واسه چی ؟ نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام دربدر پیچ و خم این جاده شوم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شوم وایسا دنیا ، وایسا دنیا من می خوام پیاده شوم .
+ نوشته شده در 86/04/03ساعت 10:43 PM توسط |
یادته یه روز بهم گفتی: هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکات و ببینه و بهت بخنده. گفتم اگه بارون نبود چی؟ گفتی اگه چشمای تو ببارن، آسمون حتما گریش می گیره. گفتم می خوام ازت یه خواهش کنم، وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار. توام قول دادی و گفتی حتما... حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره.... تو هم اون دور دورا ایستادی و بهم می خندی....
+ نوشته شده در 85/10/02ساعت 2:15 PM توسط |
چقدر عاطفه تنهاست بین آدمها کسی به حال شقایق ها دلش نمیسوزد واو هنوز شکوفاست بین آدمها کسی به خاطر پروانه ها نمیمیرد تب غرور چه بالاست بین آدمها
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 85/04/08ساعت 11:10 AM توسط |
به نام آفریدگار توانا لب باز کنم یا فریاد بزنم ، نمی دانم چگونه تو را بخوانم فقط این را می دانم که من تو را دوست دارم کمترین نگاه تو مرا بس است ، حال می دانم چرا دوستت می دارم ، آخر من جز تو کسی را ندارم و بین من و تو کسی را جایی نیست و تنها ، با تو بودن مرا خوش است و من بی تو هیچم . آری من تو را دوست دارم ای خداوند بی همتا .
+ نوشته شده در 85/01/16ساعت 9:24 PM توسط |